فرهاد ميرزا

48

سفرنامه فرهاد ميرزا ( فارسى )

تفليس روز شنبه بيست و نهم رمضان : وارد تفليس شديم . اصل او به زبان گرجى تپليسى است ، يعنى مكان آب گرم . چون در دامنهء كوه جنوبى چندين چشمهء آب گرم است كه از آن‌ها حمام‌ها ساخته‌اند از آن جهت تپليسى مىگفته‌اند . عجمان يا عربان « باء » فارسى را قلب كرده‌اند به « فاء » تفليس كرده‌اند . از چاپارخانهء آل‌گت به قدر ده ورس رو به شمال خيابان راست ممتدى است . پس از طى خيابان به تپه و ماهور ياغلوجه رسيديم كه در ميان تپه و ماهور در سيزده ورسى قراولخانه بود . قراولخانه هم آب ندارد . براى شرب از رودخانهء كر مىآورند . تا كر هفت ورس است . از آل‌گت كه روانه شديم كر از راه دور مىافتد و دور كوه ياغلوجه مىگردد . در ميان تپه و ماهور ياغلوجه يك دورهء طولانى عميقى است كه او را شاه گيزلنن - يعنى شاه اين‌جا مخفى شده - مىگويند . وقتى كه شاه شهيد آقا محمد خان به عزم تنبيه تفليس مىرفت والى گرجستان لشكر فرستاده بود . شاه شهيد در آن دره بسقوو كمين كرده با گرجيان جنگ كرده ، شكست داده و از آن‌جا بر تفليس تاخته بود . از كوهى كه در جنوبى تفليس است بر شهر حمله آورده و قتل و غارت نموده بود . اين واقعه در سنهء يك هزار و دويست و ده هجرى واقع شده . به نظر من فتح شاه شهيد تفليس را و فتح نادر شاه افشار جهان آباد را ، از كارهاى بزرگ است كه از اين دو پادشاه قهار سر زده است . ولى اين دو فتح باعث شد كه دولت انگليس به طمع هندوستان افتاده [ آن‌جا ] را تصاحب كرد و دولت روس به خيال گرجستان افتاده گرجستان را تصرف نمود . اگر سلاطين ايران به همان سكه و خطبه از ولات گرجستان قناعت مىكردند احتمال داشت به اين زودىها پردهء ولات گرجستان دريده نشود و خانوادهء چندين سالهء ولات به باد نرود . الكساندر ميرزا پسر اريكليخان از ولات گرجستان بود كه سال‌ها در تبريز خدمت مرحوم وليعهد وظيفه داشت و كمال احترام را از او مىفرمودند . اين بنده سكهء تفليس به اسم كريمخان زند ديده است كه « يا كريم » بالاى ضرب تفليس نقش بوده است . بديهى است كه كريمخان ، به خوانين دنبلى كه در آذربايجان حكومت داشته‌اند چندان تسلط نداشت ، تا به گرجستان و تفليس چه رسد . همان‌قدر كه اظهار خدمت مىكرده‌اند ، سكه مىزدند و خلعت مىگرفته‌اند مدارا داشته . القصه ، از تپه و ماهور ياغلوجه كه بيرون آمديم كر پيدا شد و از اين‌جا به طرف مغرب حركت كرديم . ما از مشرق به مغرب دوان و كر به محاذى راه از طرف يمين از مغرب به مشرق روان است . از چاپارخانهء ياغلوجه به قدر يك ورس كه دور شديم از تپه و ماهور ياغلوجه درآمديم و به صحرا افتاديم . چاپارخانهء ياغلوجه هم آب ندارد . بايد از كر بياورند كه يك ورس مسافت است . همه‌جا باز كر به مسافتى محاذى راه است . در چاپارخانهء سوقان‌لو رود كر از كنار او